و باز هم پنجشنبه ای دیگر و نبودنتان در قاب زندگیمان. پنجشنبه ای که مصادف شده با چهار ماه و دهمین روز پروازت.
چهار ماه و ده روز است که به سفر رفته ای، سفری 1 و بی بازگشت. سفری که همه چیز را دوباره برایمان تکرار کرد. هنوز به پرواز حضرتِ مادر عادت نکرده بودیم که تقدیر برایمان فراقت را رقم زد.فراقی بی بازگشت و 1.
چقدر زود نداشتنتان را تجربه کردم. کاش بودید. دلم آغوش گرمِ مادرانه و نوزاشهای دستانِ پر مهرِ پدر را میخواهد.زندگیِ بدونِ شما را داشتن، چیز کمی نیست. شما برایم تمام دنیا بودید و من اکنون این دنیا را ندارم.
دلم میخواهد چشمانم را ببندم و در خیالم با شما پرواز کنم بر فراز شهر، بالای بالا و ذره ذره حل شوم در آنچه خیالتان به جانم می ریزد و من دوباره از آغاز ببینم همه ی آنچه از سرم گذشته را.
هیچ واژه ای گویای دلتنگی و برزخ روزهای سختِ بدونِ پدر و مادر نیست و با هیچ بیانی نمی شود روزهای بدونِ حضورتان را توصیف کرد.
فقدان حضورتان در قاب زندگیم، تجربه ای سخت است که هرگز فراموش نخواهد شد.
جانِ جانانم، در عرش کبریایی بر نامتان سجده میکنم و با تمام وجود می ستایمتان.
شما با آن قلب مهربانتان و با چشمان عاشقتان مسافر شهر عشق شدید.
سفرت بخیر حضرتِ پدر.
سفرت بخیر حضرتِ مادر.
برچسب:
نویسنده: نگین رادمنش