1 آسمانیم، خودت خوب میدانی که هنوز هم مرگت را باور نکرده ام و روزهاست که به دنبال واژه ای می گردم تا نبودنت را معنا کنم. روزهاست که با نامت تکه های شکسته قلبم را بند زده ام تا شاید مرهمی باشد بر زخم های این چینی شکسته.
صدایت برایم بهترین موسیقی دنیا بود و لبخندت زندگی بخش و بی ریا، و در نگاهت تنها یک چیز بود و بس: عشق.
عشقی حقیقی، پاک ، ساده و معصوم که تا ابد این عشق را در نگاه هیچ کسی پیدا نخواهم کرد. و چقدر سخت است که از تمامی این خوبیها محروم باشم. چقدر سخت است که به جای وجود گرمت، سنگ سرد آرامگاهت را در آغوش بگیرم و آرام آرام، برایش حرف بزنم اما پاسخم سکوت باشد و سکوت و سکوت .....
فرشته ی خوبیها و مهربونیها، دلم میخواست که اکنون در کنارم بودی تا با همه ی وجودم، بغلت میکردم، یک دل سیر می دیدمت، می بوسیدمت و 1 را تبریک میگفتم، اما افسوس که تقدیر دوری را برایمان رقم زد.
1 مادر ، روزت 1.
برچسب:
نویسنده: نگین رادمنش