گر نگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
خداجونم، چهل روز پیش خوابی رو دیدم که توی خواب به اوج نا امیدی رسیدم و درست توی همون لحظه روی کاغذی که توی خواب دستم بود این بیت شعر نوشته شد. خداجونم خودت میدونی که بعد بیدار شدنم چقدر بغض داشتم و مدام این بیت شعر رو میخوندم. تو این مدت چهل روز سخت ذهنم درگیر بود و خوابم و شعر رو فراموش کردم و درست در موقعی که دیشب معجزه ات رو بهمون نشون دادی و لطف و محبتت رو مثل همیشه ثابت کردی، من خوابم و این شعر یادم اومد.
خداجونم، معبودم، بهترینم سپاسگزارم برا همه خوبیهات، سپاسگزارم برا اینکه مثل همیشه با بزرگی و رحمانیت خودت بهمون نگاه کردی. سپاسگزارم که مثل همیشه بدیهامون، غر زدنهامون رو در نظر نگرفتی و لطف و عنایتت رو شامل حالمون کردی.
خدایا سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم.
برچسب:
نویسنده: نگین رادمنش