خدايا، دونه هاى اشك و اين بغض بزرگ توى گلو، بهم اجازه نفس كشيدن نميدن.
خدايا ميشه منو بغل كنى؟ ميشه دست نوازشت رو به سرم بكشى؟
خدايا من خيلى تنهام، تو منو تنها نذار.
خدايا مثل هميشه هوامو داشته باش.
خدايا خودت دادى و خودت هم تقدير رو تو اين لحظه اينطور رقم زدى. پس خودت كمكم كن خداجونم.
خدايا من موندم و يه دنيا حرف كه بايد همشو به خودت بگم.
اينجا تنها جايى هست كه ميتونم برات بنويسم.
خدايا من به آغوشت خيلى نياز دارم. لطفا منو بغل كن.
برچسب:
نویسنده: نگین رادمنش